تبليغاتX

...................................... ey kaaaaaash
سلامی به تو گلبرگ طلبکار ز آب
تاریخ امروز کشور عزیزم 

سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

التماس منطقی

----------------------------------------------

 

  التماس به خدا   شجاعت است ،

  اگر برآورده شود   رحمت است ،

  اگر بر آورده نشود حکمت است .

  التماس به خلق خدا ذلت است ،

  اگر بر آورده شود  منت است ،

  اگر برآورده نشود  خفت است .

تایپ شده به دست حسرت در 19:23 | موضوع: نصیحت
•  لینک ثابت این پست   • 

سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

قیامت

 

اسرافیل صور را بر می دارد دفعه ی اوّل که به صور می دمد همه می میرند و در دفعه ی دوم همه  زنده    می شوند .

                            آنروز که روز حشر باشد     دیوان حساب روز منشور 

             

                     ما زنده به ذکر دوست باشیم     دیگر حیوان به نفخه  ی صور

 

  بعدد هر روحی ثقبه ای در صور است .

از طرف بالا که صدا بیرون می آید اهل آسمان ها زنده می شوند و از طرف اسفل صور که صدا بیرون می آید اهل زمین زنده می شوند .

روح ها به بدن عود می کند . همه به یکدفعه از قبر ها بیرون می آیند .

زلزله عظیمی می شود ، مردم هر کدام طرفی می گریزند ، می افتند و بر می خیزند .

بهشت و جهنّم را می آورند به محشر . ستاره ها از زمین به آسمان می ریزند .

خورشید بالای سر مردم می ایستد مثل کوره ی حدّاد زمین تفته و داغ می شود و دریاها بر دور زمین همه مشتعل می شوند .

آتش جهنّم هر لحظه شعله می کشد .معصیّت کاران را صدا به گریه و ناله بلند می شود .

ملئکه می گویند : اگر در دار دنیا از خوف گریسته بودند ، امروز از خوف این آتش گریه نمی کردند .

نامه های اعمال میان آسمان و زمین مثل مرغ بر یسار و یمین در پرواز است .


ادامه ی مطلب رو بخون ارزشش رو داره ...
تایپ شده به دست حسرت در 19:16 | موضوع: حقایق گم شده
•  لینک ثابت این پست   • 

سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

به نام معبود حق

----------------------------------------------

 

به نام معبود حق

دیشب رؤیائی داشتم :

خواب دیدم ، بر روی شن ها راه می روم ،

همراه با خود خداوند .

و بر روی پرده شب

تمام روزهای زندگیم را، مانند فیلمی می دیدیم .

همان طور که به گذشته ام نگاه می کردم ،

روز به روز از زندگی را ،

دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد ،

یکی مال من و یکی از آن خداوند .

راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت .

آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم .

در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت ...

اتفاقا ، آن محل ها مطابق با سخت ترین روزهای زندگیم بود ،

روزهائی با بزرگترین رنج ها ، ترس ها ، درد ها و ...

آن گاه از او پرسیدم :

خداوندا ! تو به من گفتی که در تمام ایّام زندگیم با من خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم .

خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتی ؟

خداوند پاسخ داد :

" فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود .

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت ،

نه حتّی برای لحظه ای ،

هنگامی که در آن روز ها ، یک رد پا بر روی شن دیدی ، من بودم که تو را به دوش کشیده بودم . "

تایپ شده به دست حسرت در 19:13 | موضوع:
•  لینک ثابت این پست   • 

یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385

باز هم حسرت ...

-----------------------------------------------

 

ما به اسلام می بالیم ولی فراموش نمی کنیم ایران یکتا پرست مهد تفکر و پاکی ها بود و خلفای ناحق اسلام چشم بر سرزمین غیر قابل نفوذ ایران داشتند و چون خود مدتی بود بت ها را کنار گذاشته و خدای یکتا را شناخته بودند گمان می کردند مردم اصیل ایران نیز در باتلاق آتش پرستی شناورند و به غیر از علی بن ابی طالب ( درود خدا بر او و خاندان پاکش باد ) که علمی اهورا مزدائی داشت عرب دیگری نمی دانست که آتش فقط سنبلی برای پاکی و خدای ایرانیان همان الله یکتا با نام اهورامزداست

باید نابودی کشورمان را مدیون تازی ها باشیم که با ورود خود فنا را برای ایران ( وای وای وای ایران ) و ایرانی ( آه ایرانی ) به ارمغان آوردند ، چه ارمغان شیرینی ( نابودمان کردند و ما ممنونشانیم )

می گویند سرداران بزرگ زمانی که راهی برای ادامه ی جنگ نداشتند و سرانجام خود را در دقایقی دیگر می یافتند با خون خودشان شمشیر هاشان را می آراستند تا افتخار کشتنشان هم به دست دشمن نیفتد ( لا اقل در افسانه ها دیده ایم ) ولی افسوس نابودی وطن جهان ساز ما به دست عرب بادیه نشین اتفاق افتاد ( ایرانی جهان را ساخت و به وسیله ی گوشه ای جدا از جهان که ارزش آبادی نداشت در اندیشه های بی بن سوخت )

زمانی که پدران ما زیگورات چغازنبیل را بنا می کردند  تازی ها ی بی فهم برای درمان بیماری دام هایشان از لگد کمک می گرفتند

زمانی که ایرانیان در شوش آب را لوله کشی می کردند تازی ها دخترانشان را از روی خجالت در خاک می گذاشتند و دفن می کردند ( مردانگی تازی در پسردار شدن بود )

چه بگویم که گفته ها بسیار زیاد است و توان من نمی رسد به تنهائی بار این مهلک را به دوش بکشم ( یاریم دهید ) از شما عاجزانه می طلبم ( به جان بی ارزش خودم قسم ، اینترنت را نساخته اند تا انسان ها از هم دور تر شوند ) ( دوستی های نو را بنا کنیم و ایران را اگر اراده نداریم ... حداقل خودمان نابود کنیم تا افتخار نابودی دلیر ترین سرزمین برای بیگانه نباشد و نصیب هیچ بی اصالتی نشود )

 

ادامه ی مطلب را کامل بخوانید و اشک بریزید که اشک برای وطن ، پیش لرزه ی عزم برای ساخت است

                                     << حسرت >>
ادامه ی مطلب رو بخون ارزشش رو داره ...
تایپ شده به دست حسرت در 3:2 | موضوع: وطنم جان و تنم
•  لینک ثابت این پست   • 
 
ممنونم که به این وبلاگ تشریف آوردی فقط لطف کن خودتو برام معرفی کن تا بیشتر با هم آشنا بشیم و از شبکه ی اینترنت یه استفاده ی بهینه و یه رفاقت نو داشته باشیم

هم وطن خوبم اینجا کلیک کن تا همیشه با هم باشیم ( به امید خدا ) ................................................................................................ با تشکر