من ابوالفضل هستم از دیار پر افتخار مازندران ... دلم پر ولی نه مثل همه ی ( اکثر ) جوون ها از ... دل من از نگفتن پر نیست که با گفتن خالی بشه ,,, دل من از دیدن پر ولی مگه میشه ندید ؟؟؟
خواهشی دارم : لطفا به من هدیه ای دهید .. چی ؟ غم ... لطفا به من غم هدیه دهید که هرچه دارم از غم است .. می دونم خودتون به غم هاتون احتیاج دارین ولی اگه چیزی که دوست داری رو هدیه بدی کار با ارزشی کردی ( جدی جدی عرض می کنم ... کمی غم به من بدهید هم وطنانم )
سلام ( لطفا با آهنگ و موزون قرائت فرمائید ) کنم اول یه سلامی به تو ای خوشگل باطن که قدم رنجه نمودی و به این وب که نه سر دارد و نه یک ته معلوم و مشخص بدن با شرف خود برساندی و سپس خواهش دادن به من بی دل با حسرت هرجا ز نظرهای وطن ساز و جگر سوز و خط انداز و دهن دوز و پر از راز و چنان روز و بزن گاز و نده ... و نکن ناز و یه کم نوز تو دارم و دگر از سخن خود که بکاهم ز تو خواهم که بخوانی سخن قلب نهانم ... ( گفتم شاید یه کم حال و هوامون عوش شه ) --- خوش اومدی ---