جمعه پانزدهم تیر 1386
ای پسر آدم ... به کجا می روی ؟
----------------------------------------------
خداوند می فرماید : ای پسر آدم !

1- توشه ات را زیاد کن که راه دور است . دور
2- کشتی ات را تازه و نو گردان که دریا ژرف است ، ژرف
3- بارت را سبک ساز که جاده باریک است ، باریک
4- کردارت را خالص گردان که حسابگر بینا است ، بینا
5- خوابت را برای مرگ بگذار
6- بالیدنت را برای هنگام سنجش اعمال بگذار
7- خواهش های نفسانیت را برای بهشت
8- آسایشت را برای آخرت
9- لذتت را برای زنان بهشتی واگذار
10- تو برای من باش تا من برای تو باشم
11- با حقیر و پست شمردن دنیا به من نزدیک شو
12- بوسیله ی دشمنی با نابکاران و دوستی با نیکان ، از آتش دوزخ دور شو
زیرا که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند .
حدیث قدسی - تذکرة المتقین : ص 223 مرحوم بهاری نهاوندی – زمزمه زندگی در سیر و سلوک : ص 50
شنبه یکم اردیبهشت 1386
ترس ... خدا
----------------------------------------------
تاریک تاریک بود
ساعت : نیمه شب
از او خداحافظی کردم
فکر می کردم دیگر بزرگ شده ام
نمی دانستم تاریکی سن نمی شناسد
ترسیدم ، ولی ادامه دادم
به پشت سرم نگاهی انداختم
امن و امان
ترس رفت ؟
باز هم ترسیدم
به خودم گفتم : خدا ، آره خدا
...بسم الله الرحمن الرح
نوری از دور پیدا شد
به چراغ روشن خانه یمان نزدیک می شدم
قدم هایم در خیرگی به روشنائی معنی شد
امید ترس را از من گرفت
اما
خدا دیگر در یادم نبود
<< حسرت >>
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386
عقل و احساس
عقل و احساس دو انگیزه ی اعمال منند
هر دو راهی جهت رفع حاجات منند
هرچه احساس بخواهد عقل می خواهد خلاف
گرچه هر دو با هم و همراه و یاور بر همند
عقل می گوید نکن احساس می گوید بکن
هردو در بطن من و متضاد در متن منند
کاش عقل و عملم هر دو به یک سو بشوند
لیکن افسوس که حس ها چه مسلط به منند
<< حسرت >>جمعه دهم فروردین 1386
تا چه زمانی باید ؟؟؟
----------------------------------------------

درد و دل من با شما هم وطن عزیزم ( در ادامه ی مطلب ) :
ادامه ی مطلب رو بخون ارزشش رو داره ...
پنجشنبه نهم فروردین 1386
لطفا تا آخر بخون چون ارزشش رو داره
----------------------------------------------
بسم الله الرحمن الرحیم
آدم معصیت کار و شهادت اعضای بدن
آنروز ( روز قیامت ) هرکس امّی و غامی باشد قاری و خوانا می شود .
مثل آنکه بعد از مردن لغت عرب را می فهمد .
این است که میّت را به عربی تلقین می گویند وگرنه آن تلقین عمل لغوی خواهد بود .
پس از آنکه در نامه ی عمل نظر می کند همه چیز را نوشته می بیند و از همه یادش می آید که فلان روز درفلان محل چه کرده و چه گفته . منکر می شود می گوید این نامه ی عمل من نیست ، دو ملک رقیب و عتید شهادت می دهند و معصیت کار شهادت دو ملک را قبول نمی کند ، آنوقت خداوند عالم ، روزها و شبها و قطعه های زمین را می فرماید که هرچه از احوال این بنده من اطّلاع دارید شهادت بدهید ، زمان و مکان شهادت می دهند که این اعمال از او سر زده " زمین حالا ساکت است ، آنروز به زبان می آید و شهادت می دهد "
کر نباشد ارض را چشم رشد بر ندیده چون گواهی می دهد
باز آن بنده منکر می شود که دیوار حاشا بلند است و این مرتبه می فرماید که پیغمبر و ائمّه می آیند شهادت می دهند ( چون هفته ای دو مرتبه صورت اعمال را به نظر نبی و امام می رسانند ) و امام هر عصری درباره ی رعیّت خود شهادت می دهد و این دفعه منکر می شوند و قسم می خورند که از ما این عمل ها سر نزده آنوقت خداوند می فرماید که دیگر حرف نزنید ، مهر بر دهان معصیت کاران می زنند و به اعضا و جوارح ایشان می فرماید که هر عمل کرده اید بگوئید اعضا و جوارح به حرف می آیند : دست گوید من چنین دزدیده ام لب بگوید من چنین بوسیده ام
چشم گوید کرده ام غمزه حرام گوش گوید چیده ام سؤالکلام
پا بگوید مر برفتیم و منی فرج گوید من بکردستم زنا
بلسان حال معصیّت کار تغییر می کند ، به جوارح خود که شما چرا شهادت می دهید بر ضرر ما از شما این توقع نبود ، در جواب می گویند ما را به حرف آورده ای وای از افتضاح و رسوائی آنروز خداوند خودش اطلاع دارد که بنده اش چه کرده به علم خودش می تواند عمل بکند با وجود این اقامه به این همه شهود می کند که همه کس بفهمند این بنده را تهمت نزده اند و ظلم بر او نکرده اند بالأخره حکم می شود بزبانه ی جهنم امر می شود که ملئکه ی غلاظ و شداد که این بنده را بگیرید و دستش را به گردنش غل کنید و او را در قعر جهنّم زنجیر کنید ، نه قبیله به کار می خورد نه عشیره نه دولت نه سلطنت ، می کشند او را میبرند نزدیک جهنّم که صدای آتش را می شنود آنوقت شفیق جمعی برای او به هم میرسد ، یک مژه ی چشم او به سخن می آید عرض می کند پروردگارا هر کس هرچه اطلاع داشت شهادت داد من هم شهادتی دارم اذن می دهی بگویم ؟ خطاب می رسد بگو ،
آن مژه ی چشم عرض می کند من شهادت دارم که این بنده ی تو از خوف و ترس تو بر خود ازید و گریست آنقدر که من یک مژه تر شدم .
آنوقت دریای رحمت الهی موج بر می دارد ، می فرماید من دو خوف در یک دل جمع نمی کنم هرگاه این بنده در دار دنیا از من ترسیده و اینقدر گریسته من او را بخشیدم دیگر امروز او را به آتش نمی رسانم و نمی سوزانم .
ربّ العالمین چون پی بهانه می گردد ، به شهادت یک مژه ی چشم
همه ی گناهان را می بخشد
کدام قاضی در پی بهانه برای تبرعه ی مجرم است ؟ لا اله الا الله
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385
قیامت

اسرافیل صور را بر می دارد دفعه ی اوّل که به صور می دمد همه می میرند و در دفعه ی دوم همه زنده می شوند .
آنروز که روز حشر باشد دیوان حساب روز منشور
ما زنده به ذکر دوست باشیم دیگر حیوان به نفخه ی صور
بعدد هر روحی ثقبه ای در صور است .
از طرف بالا که صدا بیرون می آید اهل آسمان ها زنده می شوند و از طرف اسفل صور که صدا بیرون می آید اهل زمین زنده می شوند .
روح ها به بدن عود می کند . همه به یکدفعه از قبر ها بیرون می آیند .
زلزله عظیمی می شود ، مردم هر کدام طرفی می گریزند ، می افتند و بر می خیزند .
بهشت و جهنّم را می آورند به محشر . ستاره ها از زمین به آسمان می ریزند .
خورشید بالای سر مردم می ایستد مثل کوره ی حدّاد زمین تفته و داغ می شود و دریاها بر دور زمین همه مشتعل می شوند .
آتش جهنّم هر لحظه شعله می کشد .معصیّت کاران را صدا به گریه و ناله بلند می شود .
ملئکه می گویند : اگر در دار دنیا از خوف گریسته بودند ، امروز از خوف این آتش گریه نمی کردند .
نامه های اعمال میان آسمان و زمین مثل مرغ بر یسار و یمین در پرواز است .
ادامه ی مطلب رو بخون ارزشش رو داره ...
