تبليغاتX

...................................... ey kaaaaaash
سلامی به تو گلبرگ طلبکار ز آب
تاریخ امروز کشور عزیزم 

دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

سنگ ها دل تنگند

----------------------------------------------

 

دنگ دنگ

می خورد شیشه به سنگ

چه کسی دست درازی به تن شیشه ی مجنون کرده است ؟

سنگ ها

سنگ هائی که فقط رسم ریاضت دانند

سنگ ها !

به چه می اندیشید ؟

امروز ، کف آبی که فقط شعله ی خورشید درونش پیداست

فردا ، دست یک کودک کمرو لب رود

که به جز یک تلپ ساده نمی خواهد هیچ

روز دیگر اما ، شیشه ی خانه ی یک بچه یتیم

که برای خنکای دل خود دست به دامان خدایش شده است

سنگ ها ، به چه می اندیشند ؟

به سقوطی که ز قلب نگرانی پرتاب

و فقط جمجمه ی بسته ی سرباز یهودی شکند ؟

سنگ ها ، سفت و سخت

نرم تر از دل انسان لجوج

سنگها سنگ ها سنگ  ها

دنگ دنگ و دنگ دنگ

می خورد شیشه به سنگ

سنگ ها زیر هجوم شیشه ها تاب ندارند ولی

به امید روشنائی سنگند

سنگ ها دل تنگند

سنگ ها

سنگ هائی که فقط رسم ریاضت دانند...

 

                                               << حسرت >>

تایپ شده به دست حسرت در 18:41 | موضوع: شعر
•  لینک ثابت این پست   • 
 
ممنونم که به این وبلاگ تشریف آوردی فقط لطف کن خودتو برام معرفی کن تا بیشتر با هم آشنا بشیم و از شبکه ی اینترنت یه استفاده ی بهینه و یه رفاقت نو داشته باشیم

هم وطن خوبم اینجا کلیک کن تا همیشه با هم باشیم ( به امید خدا ) ................................................................................................ با تشکر